مثل حرف توی دلم مانده ای

کلمات از نیامدنت می آیند 
پاشیده می شوند روی ویرانی ام
مثل درد به زندگی ام می چسبند
مثل حرف توی دلم مانده ای
جدا نمی شوی از مرداد
و مردنم
از پیراهن زرشکی ات   که تن پوش رگهایم بود
 
کلمات از نیامدنت می آیند
از عادت کردی به از دست دادنم
به از راه دور می بوسمت
و مردن از کنار تو آسان نبود
 
به تو برگردم از نمک ستونی می شوم
به خودم    کنیزی مصری
که کنار دوست داشتنت
نداشتنت     پاشیده می شود روی ویرانی ام
                                                        می چسبد به زندگی ام
 
جدایم کن از کلمات
از پیراهنت
از ته مانده های ستونی در برازجان

/ 190 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس زهره وند

سلام زیبا بود

مصطفی

سلام واقعاشعرقشنگیه[گل]

سروش

از واژگان قشنگ استفاده می کنید بیایید با هم لینک کنیم. hatef23[لبخند]

yasaman hojat

vay ali bud....

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام این پست را خواندم خیلی عالی بود این دسته [گل] و این [تایید] برای این پست زیبای شما تونستی به من هم سربزن و نظر بده

كوروش

اين شعر خيلي زيباست دوستش دارم واژه هاي من از نبودن كسي مي آيند شعر من از نگاه جان بخش كسي است كه روزي بريده از روزنه اي برقي زد به جان خسته بي قرارم انگار تب كردم و بعد فهميدم عاشق شده ام اينروزها هم بعضي با خنده مي گويند ديوانه ديوانه ديوانه ---------------- خوشحال مي شوم به من سر بزنيد و نقد كنيد

بانو آبــی

نداشتنت پاشیده می شود روی ویرانی ام می چسبد به رندگی ام ... جدایم کنــ ... از کلماتــ ... جدایم کنــ... بسیار زیبا... [گل]