كليجا

 
 
نویسنده : کِلیجا - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤
 

تو خوابِ بی‌خوابیِ منی

تو بی‌خوابیِ خوابِ منی

منتشر شد:

" از سکوت به سکوت "، شعرهایی از هانری مشونیک، ترجمه‌ی روجا چمنکار. نشر چشمه


 
comment نظرات ()
 
 
مجموعه شعر " راه رفتن روی بند " منتشر شد:
نویسنده : کِلیجا - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱
 

مجموعه شعر جدید روجا چمنکار به نام " راه رفتن روی بند " منتشر شد. برای تهیه به کتابفروشی نشر چشمه مراجعه نمایید. 


 
comment نظرات ()
 
 
مجموعه شعر جدید روجا چمنکار منتشر شد
نویسنده : کِلیجا - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٠
 

مجموعه شعر تازه‌ی روجا چمنکار با نام " راه رفتن روی بند"، منتشر شد.

این کتاب را می‌توانید از کتابفروشی نشر چشمه تهیه نمایید.


 
comment نظرات ()
 
 
دو شعر تازه از من منتشر شده در روزنامه‌ی شرق
نویسنده : کِلیجا - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱
 

از عشق تنها رنگ سرخش را دوست دارد
یک یادداشت و دو شعر از «روجا چمنکار»


کدام گوشه دنیا را می تکانی؟ خانه تکانی کدام خانه؟ کدام جغرافیا؟ کدام جغرافیای شعری؟ هی می نویسم و هی خط می زنم، در نوشتن خانه می کنم. خانه کرده ای در کدام سوی شب؟ در کدام سوی شعر؟ هی می نویسم و هی خط می زنم. صداهایی از دور می آیند، در می زنند، در را برای شان باز می کنم، زیر باران مانده اند کلمات، پناه شان می دهم. خانه تکانی می کنیم، من، شب، صداها. کدام گوشه پناه گرفته ای؟ زیر کدام آسمان خالی- نه، پُراز زندگی؟ پُر- نه، خالی از گرفتگی؟ آبی؟ بنفش؟ قرمز؟ رنگ ها را بر کدام جغرافیا می پاشی؟ هی می نویسم و هی خط می زنم. خطوط روزی چهار گوشه دنیا را به هم گره خواهند زد، پُر از کلمه به منقار مرغ دریایی خواهند سپرد و تو بر فراز دریاها آزاد پرواز خواهی کرد با بُقچه ای پُر از شعر و بالاخواهی رفت. بالاتر. هی می نویسم و هی پاک می کنم این روزها... 
     
    1
    هر غروب
    سرِ خورشیدش را زیر آب می کند
    بندری شرجی ست
    از عشق تنها رنگ سرخش را دوست دارد
     
    2
    هیچ چیز به گذشته مربوط نمی شود
    مگر خاطرات کافه های فرانسوی 
    دریاهایی در کافه های بندری
    شعر هایی در بعد از ظهرهای تهران
    و بند نافی در برازجان
     
    هر جا تَنی
    در دود قلیان ها شناور بود
    در جزر و مَد سایه هایی بر دیوار
    در خش خش تنباکو و کَل کلِ کلمات
    هر جا تنی شناور بود
    بر آسمانی یکدست خاکستری
    بالای جنگلی سیاه
    و لکنت بارانی بی شعر
    هر جا تنی
    در طعم نعناع و سیب
    در طعم سه شنبه و ساعت
    در طعم چاره و چمدان
    بار و بندیل
    قلاب و قندیل
    تَرک و متروک
     
    هر جا تنی شناور بود
    تنها
    دستی برایش تکان بده از دور
    هیچ چیز
    به گذشته مربوط نمی شود. 
    
    
    
     
 روزنامه شرق ، شماره 1672 به تاریخ 26/11/91، صفحه 12 (صفحه آخر) 


 
comment نظرات ()
 
 
شماره ی جدید " تجربه " منتشر شد، دو شعر از من را می توانید در این شمار
نویسنده : کِلیجا - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۳
 


 
comment نظرات ()
 
 
دایره
نویسنده : کِلیجا - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٩
 

هر شش ثانیه

یک بار به قلاب تو گیر می کنم

هر شش ثانیه

یکبار مرا از آبی گِل آلود می گیری

میان همین فراموشی ها

دوزیست شدم.

 

روجا چمنکار


 
comment نظرات ()
 
 
فلاش فوروارد
نویسنده : کِلیجا - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٠
 

با تو شبی

در آینده ای نه چندان دور

زندگی نکرده باشم و

تو گریه هایم را بغل نکرده باشی

نه انتظار کشیده باشی

در انتهای جهانی گرد

جنون تلخ جهان مرا

گمم نکرده ای که پیدایم نکرده باشی

 

نه سایه نه سکوت نه ساعت

نه صندلی خالی و فنجان نشسته ای

نه پایه های سست و شکسته ای

نه چشمانت را بسته باشی و

مرا به یاد آورده باشی

نه نبضم را از پایه های میز تکانده باشی

دستم را گرفته باشی

بیرون زده باشیم از شعر

شب

بوق ممتد باران

خنده الو صدا

نباخته ای که نبرده باشی

 

نه خیابانی که با من قدم زده باشی

نه کافه ای که روبرویم نشسته باشی

نه غروبی

نه بارانی

نبوده ای که نباشی

نرفته ای که نیامده باشی

 

روجا چمنکار، از مجموعه شعر آماده چاپ

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : کِلیجا - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٤
 

 
comment نظرات ()